“ساختار چیست” عنوان مقالهای کوتاه از “نوید استاک” است که در بخش “گزارههای یدکی” مجلهی فایل شعر هشتم منتشر شده است.
درک اندیشهی ساختارگرا پیچیده نیست. با سیری در آن دسته از متون علمی و فلسفی که خود ساختارگرا بوده و یا به ساختارگرایی پرداختهاند، میتوان این تعریف جامع و مانع را از مفهوم «ساخت» استنباط کرد: «ساخت» شبکهای از روابطِ عناصر یک نظام در رابطهی متقابل با یکدیگر است که این روابط میتواند طبق «قواعد همنشینی و جانشینی» صورتهای جدید و گوناگونی به خود بگیرد و در عین حال کلیت یک ساخت واحد و ثابت را حفظ کند. ریشههای تفکرِ ساختی را میتوان در آرای متفکرانی چون «لایبنیتس» و حتا «رواقیون یونان» ردیابی کرد، اما در حقیقت حدود یک قرن پیش با انتشار کتاب «دورهی زبانشناسی عمومیِ فردینان دوسوسور» در ژنو بود که تفکر ساختگرا، شکلی دقیق و منظم به خود گرفت و بارور شد.
واسازی چیست؟
واژهی Déconstruction ترکیبی از پیشوند (Dé) با کلمهی اصلی ساختمان به زبان فرانسه است.
ساختارشکنی یا واسازی از نظریات زبانی – فلسفی جدید آمده که با حوزهی فلسفهی پساساختارگرایی و پسامدرنیته در ارتباط است. اصطلاح Déconstruction را فیلسوف معاصرِ فرانسوی «ژاک دریدا»، با مفهومی نهچندان صریح برساخت.
این اصطلاح از قبل در زبان فرانسه بوده و دریدا آن را بسط میدهد و کابردهای متفاوتتری را برای آن ارائه کرده است. ساختارشکنی از دیدگاهِ دریدا، وجه دیگرِ «نقد متافیزیک» است و بهمعنای ضدِ ساختارگرایی نیست!
دریدا واژهی دیکانستراکشن را از هایدگر گرفت. هایدگر واژهی آلمانی Destruction را به معنای تخریب و ویرانی در سخنرانیِ «مسائل اولیه پدیدارشناسی» (۱۹۲۷) و نیز در کتاب معروفش «وجود و زمان» بهکار برد.
منظور دریدا با هایدگر کاملن متفاوت است، زیرا او بار منفیِ این واژه را (ویرانی) در نظر ندارد.
بهطورکلی دیکانستراکشن نوعی وارسی یک متن و استخراج تفسیرهای آشکار و پنهان از درون متن است. این تفسیرها و تأویلها میتواند با یکدیگر و حتا با منظور و نظر پدیدآورندهی متن متناقض و متفاوت باشد. بههمین دلیل در بینش دیکانستراکشن، آنچه که مخاطب استنباط و برداشت میکند، حائز اهمیت است و به تعداد مخاطب، تأویلهای گوناگون و متفاوتی وجود دارد. خواننده معنا و منظور متن را مشخص میکند و نه نویسنده! ساختاری ثابت در متن و یا تفسیری واحد از آن وجود ندارد. ارتباط بین «دال و مدلول» و «رابطه بین متن و تفسیر» شناور و لغزان است. تعریف دقیق و مشخصی از دیکانستراکشن وجود ندارد، زیرا هر تعریفی از دیکانستراکشن میتواند مغایر با خود دیکانستراکشن تفسیر و تأویل شود، اما خودِ دریدا میگوید: «دیکانستراکشن کردنِ یک متن، به معنای بیرون کشیدن منطقها و استنباطات مغایر با خود متن است. درواقع گسترش درک مجازی است».
دیکانستراکشن: کُنشِ تخریب، عبارتی گرامری بر چینشِ ساختار واژهگان در یک جمله است و اگر بخواهیم آن را در یک جمله ارائه دهیم میتوان تعابیر زیر را از آن استخراج کرد:
الف) گشودن و واسازیِ اجزای یک کُل، بازکردن و پیاده کردن قطعات یک ماشین و آن را به جای دیگری منتقل کردن.
ب) ترتیب بیتهای یک شعر را بههم ریختن با تأکید بر وزن، مانند نثر.
se deconstruire (خود ویرانی) ساختار از دست دادن، محققین نشان دادهاند که در جوامعِ عقبمانده وقتی زبانی به تکامل (اشباع) میرسد، فرو میریزد و از درون خودش متناسب با اصل دگرگونی و طبیعتِ ذهن بشر، تغییر میکند. نامهای متعددی را برای «واسازی» مدنظر قرار دادهاند که از آن جمله میتوان به «ساختارشکنی، بنیانفکنی، شالودهشکنی، بنفکنی» اشاره کرد. با همهگیریِ فلسفهی پستمدرن، اصطلاح ساختارشکنی از مراکز اولیهی خود فاصله گرفت و حتا برخلاف گفتهها، عقاید و نظریات دریدا، در برخی موارد تبدیل به یک سبک شد. بهعنوان نمونه در معماری، ساختارشکنی از سبکهای جدید محسوب میشود.
ساختارشکنی در اندیشهی دریدا:
در ادبیات دریدایی ساختارشکنی، تنها منتقد و نفیکننده نیست و در عین حال قصد دارد «ایجایی و اثباتی» باشد. از نظر دریدا، نوشتار ابزار خوبی برای انتقال مفاهیم نیست و یک متن هرگز دقیقن همان مفاهیمی را که در ظاهر بیان میکند، ندارد. متن بهجای انتقال دهندهی معنا، یک خالق است. بههمین دلیل در بینش دیکانستراکشن، ما در یک دنیای «چندمعنایی» زندگی میکنیم. هر کس معنا و تأویلی متفاوت با دیگران، از پدیدههای پیرامون خود بیان کرده و مدنظر قرار میدهد. روش ساختارشناسی، یافتن و کشف قوانین فعالیت بشری در چهارچوب فرهنگ است که با کردار و گفتار آغاز میشود. رفتار و کردار نوعی زبان است. بههمین دلیل ساختارگراها، ساختارهای موجود در پدیدهها را استخراج میکنند. مکتب دیکانستراکشن که یکی از شاخههای مهم فلسفهی پستمدرن محسوب میشود، نقدی به بینش ساختارگرایی و همچنین تفکر مدرن است. دریدا با ساختارگراها مخالف است و معتقد است که وقتی ما بهدنبال ساختارها هستیم از متغیرها غافل میمانیم، فرهنگ و شیوههای قومی هر لحظه تغییر میکند، پس روش ساختارگراها نمیتواند صحیح باشد.
به عقیدهی دریدا، یک متن هرگز مفهوم واقعی خودش را آشکار نمیکند، زیرا مؤلف آن متن حضور ندارد و مخاطب، میتواند تأویلی متفاوت از مفهوم و هدف مؤلف داشته باشد. نوشتار مانند فرزندیست که از مادر (مؤلف) جدا شده است. هر خواننده یا مخاطبی میتواند تأویلِ خاص خود را از آن متن داشته باشد.
واسازی مبحث بسیار گستردهایست که توضیحاتِ بیشتر دربارهی آن، در این گزاره امکانپذیر نیست.
نوشته: نوید استاک
منبع: کالجشعر
Www.kalejsher.com
نقدی بر شعر زهرا هاشمی...
ما را در سایت نقدی بر شعر زهرا هاشمی دنبال میکنید
برچسب: ساختار,چیست؟, نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:01