زن

خرید بک لینک
آن مرد
که پشت جفتی شیشهی دودی
نشسته سیگار میکشد
و اشکهای تو را دید میزند
به گمانم زنیست
که ناموس کسی نیست
باید صدا کنم فریادم از پنجرهها
طوری که دیوارها کر
و آنقدر ببوسم روی آینه
که مردها زن بشوند
مثل او که سنگر گرفته با سیگار
دودی کرده موهایم


پسرم توی فنجانم
هم میزند دیوار را با در
درد را با من
و لبهام که از آینه میریزد
مثل مردیست رفته از موهام
تا قرار بگذارم
در زنان همسایه که زن شوم اینبار
سر اگر روی گریه بگذارند
غیبت از غربت این کوچه بر میدارند

زهرا هاشمی

نقدی بر شعر زهرا هاشمی...

ما را در سایت نقدی بر شعر زهرا هاشمی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:01

صفحه بندی